تبليغاتX
  آخرین مطالب سایت
فلسفه علوم
فلسفه علوم

برای آنان که می خواهند بدانند در پس این زیبایی چه نهفته است


برای هو نه هیچ کس دیگر

هو

السلام علیک یا ابا عبدالله

           اسلام علیک یا طه

                    به آسمان ها و زمین نگریستم

                          جز تو محرمی نیافتم انگار جز خدا کس دیگری نیست!!!

 

                                    خدایا مولایم خامنه ای را حفظ فرما

                                               مولایم علامه حسن زاده آملی  را حفظ فرما

                                                             و توان درک خطابه ی محمدی را بهمان عطا فرما

                                                                     یا حق

سه شنبه پانزدهم آذر 1390 |

آيا مي‌توانيم ميدان‌هاي مغناطيسي را ببينيم؟

 

بسياري از حيوانات مي‌توانند ميدان مغناطيسي زمين را حس كنند و از آن براي تشخيص جهت و حتي شكار استفاده كنند. به عنوان مثال، روباه‌ها تنها جانوراني هستند كه از ميدان مغناطيسي براي تشخيص مسافت و جهت استفاده مي‌كنند.

گروهي از پژوهشگران مشاهده كرده‌اند هنگامي كه طعمه روباه قابل مشاهده باشد، روباه مي‌تواند از هر جهت به سمت آن پريده تا طعمه را شكار كند، اما زماني كه طعمه مخفي شده است، روباه تنها در جهت شمال شرقي به سمت طعمه حمله مي‌كند. اين پژوهشگران معتقدند كه جهتگيري خاص روباه به علت اثر ميدان مغناطيسي زمين است. در واقع، عامل اصلي توانايي روباه‌ها در تشخيص ميدان مغناطيسي، پروتئيني به نام كريپتوكروم است كه از ابتداي سلطه گياهان و جانوران بر زمين وجود داشته است. اين پروتئين قدرت تشخيص ميدان‌مغناطيسي زمين را به بسياري از گونه‌ها مي‌دهد. پروتئين مذكور با ريتم شبانه‌روزي جانوران و گياهان در ارتباط است و تحقيقات اخير نشان داده‌اند كه ظاهرا اين پروتئين، از نور به‌عنوان عامل شناسايي ميدان مغناطيسي استفاده مي‌كند.

الكترون‌ها در مولكول‌هاي كريپتوكروم به حالت جفت‌هاي مركب ظاهر مي‌شوند و ميدان مغناطيسي زمين ممكن است باعث حركت يكي از اين الكترون‌ها شود. براساس يك تئوري كه تابستان سال گذشته به چاپ رسيد، امكان دارد واكنش شيميايي بر اثر عوض شدن جهت چرخش الكترون روي دهد و در نتيجه آن پرندگان توانايي ديدن ميدان مغناطيسي زمين را به صورت رنگي به دست آورند. اين نظريه براساس تغيير جهت چرخش الكترون‌ها بنا شده است و عنوان مي‌كند هنگامي كه نور خورشيد به انتهاي يكي از الكترون‌ها برخورد مي‌كند، واكنشي شيميايي به وجود مي‌آيد و پرندگان مي‌توانند ميدان مغناطيسي را به صورت رنگي مشاهده كنند. اما پژوهشگران دريافته‌اند كه كريپتوكروم كمك چنداني به جهت‌يابي انسان نمي‌كند. در نتيجه نوع بشر براي تعيين وضعيت خود نسبت به 4 جهت اصلي نيازمند استفاده از اجرام سماوي يا امروزه جي.پي.اس است. اخيرا مشخص شده است كه اين پروتئين در شبكيه چشم انسان وجود دارد. متخصصان علوم اعصاب دانشگاه ماساچوست نمونه‌اي از كريپتوكروم انسان را برداشته و آن را به مگس ميوه كه فاقد كريپتوكروم بودند، تزريق كردند. نتايج نشان داد كه قدرت تشخيص ميدان مغناطيسي در مگس‌ها به شكل قابل توجهي افزايش يافت.

البته ممكن است بشر ديگر هيچ‌گاه قادر به استفاده از اين مكانيزم براي ديدن ميدان مغناطيسي زمين نباشد، ولي حتي امروزه گزارشاتي دريافت مي‌شود كه نشان مي‌دهند برخي مي‌توانند با نگاه كردن ميدان مغناطيسي را مشاهده كنند، اما ممكن است اجداد ما به طور عام داراي اين قابليت بوده باشند و از اين توانايي براي جهت‌يابي استفاده مي‌كرده‌اند. شايد روزي پژوهشگران دريابند چگونه مي‌توان از اين قابليت مجددا بهره برد و انسان ديگر نيازمند به سيستم جي.پي.اس براي جهت‌يابي نباشد!

daily science 
مترجم: صبا شرف‌الدين زاده

منبع: http://www.hawking.ir/?p=155

چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 |

قفس فارادی

 

مفاهیم پایه:


یک سطح رسانا ( خواه خنثی و خواه باردار) سطح هم پتاسیل می باشد. و شدت میدان الکتریکی در داخل رسانایی که در روی آن بارها در تعادل باشند «ترازمندی بارهای الکتریکی)، صفر است. همین امر در مورد رسانای توخالی نیز صادق است یعنی سطح آن سطح هم پتاسیل است. و بدون توجه به مقدار بار روی رسانا میدان در داخل کاواک رسانا مساوی صفر است ( البته اگر در داخل کاواک اجسام باردار عایق بندی شده از رسانا وجود نداشته باشند) .


تاریخچه:


میدان الکتریکی صفر داخل رساناها را اولین بار فیزیکدان معروف انگلیسی فارادی (Michael Faraday) با آزمایش نشان داد. او با شماری از اکتشافات خود به مقدار زیادی فیزیک را غنی ساخت. که در زیر بعضی آزمایش های فارادی را بررسی می کنیم.


ساختمان قفس فارادی:


یک قفس چوبی بزرگ را با ورقه قلع پوشاندند. و با عایق از زمین جدا کرده و سپس به کمک ماشین و یمچورست به شدت باردار کردند. خود فارادی همراه با یک الکتروسکوپ حساس در داخل قفس بود. به رغم اینکه با نزدیک شدن اجسام به قفس از خارج آن جرقه هایی ظاهر می شد. که نشانه اختلاف پتاسیل الکتریکی زیاد بین قفس و زمین است.در صورتیکه برگه های الکتروسکوپ در داخل قفس هیچ انحرافی نشان نمی داند.


آزمایش فارادی:


اگربااستفاده از توری فلزی قفسی بسازیم. و نوارهای کاغذی روی سطوح داخلی و خارجی این قفس نصب کنیم. می بینیم که پس از باردارکردن قفس فقط نوار کاغذهای سطح بیرونی از قفس فاصله می گیرند این امر نشان می دهد که میدان الکتریکی بین قفس و اشیای اطراف آن وجود دارد ولی در داخل قفس میدانی نیست.

 

 

سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 |

آیا خدا تاس می اندازد؟؟

دوشنبه دوم اسفند 1389 |

اولین جلسه فسلفه فیزیک دکتر رکنی زاده

جلسه اول

شنبه سی ام بهمن 1389 |

مکانیک کلاسیک

به نام خدا

نیرو

در فیزیک ما تا به حال با چهار نوع نیرو آشنایی داریم

1 –نیرو گرانش

2- نیرو الکترومغناطیس

3- نیرو قوی هسته ای

4-نیرو ضعیف هسته ای

 

ابتدا در این چند پست  تاریخچه ای کوتاه از این نیرو ها را بررسی می کنیم تا شناختی از آن را به ما بدهد و سپس به بررسی نیرو های مورد بحث می پردازیم.

تاریخچه ای کوتاه از نیروی گرانش

منشا نیروی گرانش:

لااقل از زمان یونانیان ، دو مسئلۀ  شگفت انگیز وجود داشته است (1) اجسام افتان که در نزدیکی سطح زمین رها می شوند.(2) حرکتهای سیارات. گر چه در آن زمان هیچ دلیلی برای ارتباط این دو مسئله وجود نداشت،اما امروز می دانیم که این دو از یک نیرو _گرانش_ناشی می شوند. در واقع این نیرو حرکت خورشید را در کهکشان راه شیری خود ما، حرکت کهکشان در خوشۀ محلی کهکشانها،و در نتیجه در کل عالم تعیین می کند.خلاصه آنکه، نیروی گرانشی ،و قانونی که این نیرو را توصیف می کند، ساختار، تحول، و سرنوشت نهایی عالم را کنترل می کند((جمله آخر با دید کلاسیک مطرح می شود)).

 

اولین کوشش برای توصیف حرکت سیارات را کلودیوس بطلمیوس (قرن دوم پس از میلاد) انجام داد.او مدلی را برای منظومۀ شمسی به وجود آورد که در آن سیارات،همراه با خورشید و ماه ،دور زمین می چرخیدند. متاسفانه ، برای توصیف مدارهای پیچیدۀ سیارات در این چارچوب مرجع هندسی، بطلموس مجبور به وارد کردن فلکهای تدویر شد که سیاره در آن دور دایرۀ کوچکی

می گشت که مرکز آن روی دایره بزرگتری به مرکز زمین حرکت می کرد.

البته،امروز این مدل را از این رو طرد می کنیم که قانونی را که هر حرکت شتابداری را باید به حساب  نیروی ناشی از جسمی در محیط حرکت گذاشت نقص می کند- در مرکز دایره های کوچک جسمی وجود نداشت که نیروی لازم برای حرکت مرکزگرا را تامین کند.

تا قرن شانزدهم طول کشید تا نیکولاس کوپرنیکوس طرح خورشید مرکز را مطرح کرد که در آن زمین و دیگر سیارات دور خورشید می گشتند.منظومۀ شمسی کوپرنیک هم، مانند مدل بطلمیوس ،فقط مبتنی بر هندسه بود زیرا هنوز مفهوم نیرو معرفی نشده بود.با وجود این،مدل کوپرنیکی گام بلندی به جلو بود، زیرا چارچوب مرجع درستی را برای شناخت فعلی ما از منظومۀ شمسی فراهم ساخت.

بر مبنای تحلیل دقیق داده های رصدی از حرکتهای سیاره ای، یوهانس کپلر سه قانون را مطرح کرد که این حرکت ها را توصیف می کنند. با این همه، قانونهای کپلر فقط تجربی بودند صرفا حرکت سیارات را بدون هیچ مبنای مبتنی بر نیروها توصیف می کنند. پیروزی بزرگ رشتۀ تازه تاسیس مکانیک در قرن هفدهم آن بود که ایزاک نیوتون توانست قانونهای کپلر را از قانونهای مکانیک خود به دست آورد و قانون گرانش خود را پیشنهاد کند. نیوتون توانست با استفاده از همین مفهوم حرکت سیارات  و اجسام افتان را در نزدیکی سطح زمین توجیه کند.

 نیوتون بعد ها نوشت : به این فکر افتادم که گرانی تا مدار ماه ادامه دارد.... و در نتیجه نیروی لازم برای نگه داشتن ماه در مدارش را با نیروی گرانی در سطح زمین مقایسه کردم ، و دریافتم که پاسخ آنها بسیار نزدیک به هم است

چهارشنبه پنجم آبان 1389 |

فیزیک نو

به نام خداوند جان آفرین

قسمت دوم و پایانی

شاخص بارز دوم که در عرصۀ فیزیک نو به چشم می خورد بیان قانون اصلی تلاشی رادیواکتیو به وسیلۀ راترفورد  و سودی در سال 1903 این قانون به هیچ روی  نتیجۀ گسترش نظریۀ پلانک نبود. و در حقیقت چهارده سال گذشت تا این که ارتباطی بین این دو قانون دیده شد.بنابراین قانون، اتم های مواد رادیواکتیو خود به خود خرد می شوند،نه این که خرد شدن آن ها ناشی از شرایط خاصی یا حوادث مخصوصی باشد. ناسازگاری و اختلاف فاحش این قانون با نظریۀ کلاسیک به مراتب بیشتر از قانون پلانک بود، زیرا بدین نحو خرد شدن اتم ها رادیواکتیو اثر بی علتی به نظر می رسد،لذا این قانون موهم این امر است که قوانین نهایی طبیعت حتی از نوع قانون علت و معلول هم نیست.

 

شاخص بارز سوم مطالعات نظری آینشتین بود که در سال 1917 منتشر شد. این مطالعات دو شاخص سابق الذکر را به یکدیگر مرتبط ساخت و نشان داد که متلاشی شدن عناصر رادیواکتو بر حسب همان قانونی انجام می شود که بور در نظریۀ خود راجع به جهش الکترون ها (جهش کانگرو)بیان کرده بود. در حقیقت اتم های رادیواکتیو در حکم نژاد خاصی از کانگرو محسوب می شوند که خیلی  وحشی تر و با نشاط تر از کانگرو هایی هستند که تا به حال دیده شده است.

 

قوانینی که بر جست وخیز خود به خود این کانگروها حکومت می کند از ساده ترین قوانین است، بدین توضیح که بین تعداد معینی از این نوع کانگروها نسبت ثابتی از آن ها در فاصلۀ زمان معینی می جهند وظاهرا  هیچ چیز نمی تواند این نسبت را تغییر دهد. همچنین قبل از این که یکی از آن ها خیز بردارد هیچ امری در عالم حوادث نمی تواند تعیین کند کدام یک از آن ها خواهد جست و کدام یک نخواهد جست. به عبارت دیگر،رفتار خوب یا بد ما با این حیوان عجیب موجب جهش آنها نمی شود مگر این که هر یک از آنها به ارادۀ خودش خیزی بردارد و از این راه  برای رسیدن به حد نصاب تعداد جهشی که قوانین آمار معین می کند داوطلبانه کمک کند.وقتی از یک طرف انفصال و طفره وارد عالم حوادث گردد، قانون علیت از طرف دیگر خارج خواهد شد.

 

منبع : فیزیک و فلسفه تالیف جیمز هاپوود جینز

دوشنبه دوازدهم مهر 1389 |

فیزیک نو(قسمت اول)

به نام خداوندگار جهانیان

فیزیک نو(قسمت اول)

فیزیک نو مقارن قرن بیستم پا به عرصه وجود گذاشت و مخصوصا از رویداد های اتمی و زیراتمی بحث می کرد. این فیزیک برای توجیه رویدادهای ماده بی جان راه نوی نشان داد. این راه سرانجام تمام مشکلاتی را که از هر سو برای مکانیک کلاسیک پیش آمده بود مرتفع ساخت. با یک نظر اجمالی به عرصه وسیع فیزیک جدید سه شاخص بارز دیده می شود.

اول، مطالعاتی که پلانک،پروفسور دانشگاه برلن،در سال 1899منتشر کرد جلب نظر

می کند.منظور وی این بود که در مکانیک کلاسیک تغییراتی به کار برد که به مدد آن بتوان اموری را که در تجارب مربوط به تابش دیده می شود بیان کرد و نشان داد که علت این که انرژی اجسام کلا تبدیل به تابش نمی شود چیست.چنان که می دانیم بیان این امور تجربی به ظن قوی موجب نفی یکی از سه حکم پیوستگی حوادث فیزیک یا علیت یا امکان نمایش رویدادها به مدد تغییرات واقع در فضا و زمان است.از مطالعات وی چنین بر می آورد که فرض پیوستگی حوادث فیزیک باید کنار گذاشته شود و،به عبارت دیگر ،پس از تامل کافی باید گفت که دگرگونی های این جهان از حرکت اتصالی در فضا و زمان ناشی نیست، بلکه این تغییرات به نحوی انفصالی هستند.

فیزیک کلاسیک عالم را از ماده و تابش می دانست؛ماده نیز مرکب از اتم ها و تابش عبارت ازامواج بود.پلانک تابش را نیز مانند ماده که ترکیبش از اتم  مسلم بود از اجرای غیر قابل تجزیه ای مرکب دانست. وی فرض کرد صدور پرتو ازماده مانند جریان آب از لوله نیست،بلکه شبیه گلوله هایی است که از مسلسل خارج می شود.پلانک هر یک  از این مقادیر منفرد انرژی  را کوانتوم نامید.

دوشنبه پنجم مهر 1389 |

چراغي که ذهن افراد را مي‌خواند

دانشمندان دانشگاه پرينستون طي تحقيقات خود بر روي تعاملات ذهني چراغي را ابداع کردند که مي توان با استفاده از نيروي ذهن رنگ نور آن را تغيير داد.

دانشمندان در راستاي يافتن شيوه اي براي خواندن ذهن افراد به تحقيقات فراواني روي آورده اند که از آن جمله مي توان به استفاده از سيستم ام آر آي به منظور مطالعه فعاليتهاي مغزي افراد در هنگام تفکر به موضوعي خاص اشاره کرد.

يکي از دستاوردهاي کاربردي حاصل از اين تحقيقات توليد چراغهايي است که با استفاده از تفکر صاحب خود تغيير رنگ مي دهد. اين چراغ توسط محققان دانشگاه پرينستون به عنوان قسمتي از برنامه تحقيقاتي تعامل ذهني ارائه شده است.

محققان اعلام کردند که Mind Lamp يا چراغ ذهن بر اساس پديده اي کوانتمي به نام تونل الکتروني تغيير رنگ مي دهد.

اين چراغ به ميکروپردازشگرهايي مجهز است که موازنه و ترکيب رنگهاي سبز، قرمز ، آبي و سفيد را به واسطه چراغهايLED به عهده دارند. اين امر باعث مي شود رنگهاي بيشتري از قبيل نارنجي، زرد، سايان، بنفش و ماژنتا نيز از ترکيب رنگهاي اصلي در چراغ به وجود آيد.

محققان معتقدند سيستم داخلي موجود در اين چراغ مي تواند تحت تاثير ذهن انسان، نيات، احساسات، افکار و يا فرايندهاي ناخودآگاه وي نيز قرار گيرد اين در حالي است که تاثير خودآگاه انسان بر روي اين سيستم از گذشته و پس از سالها تحقيقات به اثبات رسيده است.

بر اساس گزارش گيزمگ، آزمايشها نشان مي دهد که چراغ ذهن تحت کنترل ذهن انسان تغيير رنگ داده و مصرف کننده مي تواند رنگ نور آن را متناسب با علاقه خود تغيير دهد. اين چراغ به همراه کابل و کتابچه اي به منظور توضيح تحقيقات اکنون با قيمت 149 دلار در اختيار مصرف کنندگان قرار گرفته است.

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 |

متافیزیک

متافيزيک آن طور که ابن سينا در کتابش با عنوان "شفا" در نظر گرفته، توضيح عقلانی همه هستی ست. ابن سينا "مشتق شدن همه چيز از هستی لازم"، ابديت هستی و نيز نفی شناخت آنچه مجزا از منبع هستی ست را در اين کتاب توضيح داده است.

ابن سينا برای هر علمی موضوعی در نظر گرفته و علوم را به دوشاخه نظری و عملی تقسيم کرده است. از نظر او، علم نظری دانشی ست که موضوعش مستقل از ماست درحالی که علم عملی برای ما کاربرد دارد. او سه نوع علم عملی در نظر می گيرد: دانش کشورداری، اقتصاد و حکومت بر خود. او همچنين سه علم نظری را ممکن می داند: فيزيک، رياضی و دانش ماوراء الطبيعه.

ابن سينا اولين کسی ست که کانی شناسی را ابداع کرده و در شيمی به شیوه قدیم هم کار کرده است. ابن سینا در نجوم نیز تحقیقاتی دارد و با ابوریحان بیرونی تبادل فکر داشته است. یرداختن به حوزه های مختلفی که ابن سینا در آنها کار کرده از بحث این مقاله خارج است.

ابن سينا دانش ماوراء الطبيعه را دانشی الوهی می داند و موضوعش را طبق ديدگاه ارسطويی چيزی می داند که موجوديت داشته باشد. او به دو دليل مربوط بودن خدا به دانشهای ديگر را نفی می کند:

۱. دانش های ديگر يا دانش عملی هستند يا فيزيک يا رياضی و نمی توانند درباره خدا باشند.

۲. اگر خدا در متافيزيک بررسی نشود در هيچ علم ديگری قابل بررسی نخواهد بود. حتی اگر محوريت موضوع خدا در اين علم لازم باشد نمی توان جز اين يذيرفت که خدا موضوع خود را تشکيل می دهد.

ابن سينا اين مورد را مطرح می کند که موضوع متافيزيک به علت اوليه مربوط است. اگرچه به نظر ابن سينا، علت اوليه موضوع منحصر به متافيزيک نيست. چرا که وجود اين علت بايد در اين علم نشان داده شود. ابن سينا با استفاده از متافيزيک ارسطو اين راه حل را ييشنهاد می کند که موضوع  متافيزيک هستی آن گونه که هست می باشد که با هر آن چه وجود دارد اشتراک دارد. در تاريخ متافيزيک ابن سينا نخستين کسی ست که اين راه حل را ييشنهاد کرده است.

ابن سينا موضوع متافيزيک را با موضوع ديگر علوم نظری مقايسه کرده است. او  فيزيک را دانش اجسام آن گونه که هستند نمی داند بلکه آن گونه که حرکت می کنند يا ساکنند. رياضيات از نظر او، دانش مربوط به اندازه گيری و اعداد است و بنابراين به هستی که حادث شدنش رياضی ست ارتباط دارد. در هر دوی اين دانشها هستی به طور محدود بررسی می شود چرا که به ماده، اندازه يا تعداد بستگی دارد. در اين دو دانش،‌ هستی ييش فرض شده است بدون آن که برای خودش مطالعه شود. هستی موضوع دانش متافيزيک است و در اين دانش بدون هيچ محدوديتی بررسی می شود. متافيزيک همه مقوله های مربوط به هستی از جمله: ذات، کميت و کيفیت را شامل می شود ولی مقوله عمومی تر خود هستی ست که بقيه مقوله ها را دربر می گيرد.

موضوع متافيزيک، هستی همانطور که هست و مشترک با هر آن چه هست می باشد. ابن سينا می گويد که هستی نخستين موضوعی ست که به فکر در می آيد. اين نظر ابن سينا بعدها توسط فيلسوفانی نظير آکويناس و هايدگر استفاده شده است. تعبير هستی از اين جمله ابن سينا، درک روح ما از موجوديت داشتن چيزهاست. هستی، همه چيز را نه آن طور که اين گونه يا آن گونه است بلکه آن طور که موجوديت دارد دربر می گيرد.

ابن سينا علاوه بر ارسطو، از نظر فارابی نيز بهره برده است. فارابی متافیزیک ارسطو را به این صورت در نظر گرفته بود که ١٠علت برای هستی وجود دارد که ٩ علت ثانوی هستند. از نهمین علت، علت دهم که علت فعال است به وجود می آید. دو علت اول، اولین کره آسمانی و هفت علت کرات مربوط به سیارات را یدید اورده اند. فارابی روح این کرات را به خلقت جوهر جسمانی توسط خدا مربوط می دانست که ماده اولیه همراه با حرکت را تشکیل داده است که اجزایش با وجود تفاوتهای شکلی به هارمونی و هماهنگی رسیده اند، نیزعناصر چهارگانه طبیعی یعنی گرما، سرما، خشکی و رطوبت از آنها تشکیل شده است. در ادامه چرخه تکاملی، اشکال کامل تر یعنی گیاهان، جانوران و انسان یدیدآمده اند. فارابی همچنین به علم منطق، توانایی زبان و فکر یرداخته است. او تکامل ذهن را به سه مرحله ذهن بالقوه، ذهن بالقعل و ذهن به دست آمده تقسیم کرده است. از نظر او، نوع سوم ذهن با به کار بردن تصاویر و تصورات ذهنی  حاصل شده است.

ابن سينا نخستين کسی ست که بين ذات* و موجوديت، فرق قائل شده است. از نظر او، موجوديت همان حادث شده از ذات است. به عبارت ديگر، موجوديت همان چيزی ست که به ذات می رسد وقتی که وجود می يابد.

ابن سينا مفهوم لازم را در نظر می گيرد. از نظر او، لازم تاييدی بر موجوديت است. ارسطو نيز لزوم را در متافيزيک خود به عنوان مفهومی اساسی مطرح کرده بود. ابن سينا لزوم خدا را به عنوان دليلی بر موجوديت خدا به کار می برد.

يکی ديگر از مشخصه های متافيزيک ابن سينا، تفاوتی ست که بين لازم و ممکن مطرح کرده است. از نظر او، لازم به علت احتياجی ندارد در حالی که ممکن به علت محتاج است. توجه به تفاوت بين ذات و موجوديت در اينجا ضروری ست: هستی لازم، اصل موجوديتش را در خود دارد اما هستی ممکن این طور نيست و اصل موجوديتش را در خود ندارد. برای هستی ممکن، موجوديت يک حادثه است که به ذات اضافه می شود. هستی ممکن به چيزی احتیاج دارد تا واقع شود که همان هستی لازم است. به عبارت ديگر، هستی لازم همان علت هستی ممکن است که موجوديت آن را سبب شده است. اين هستی لازم به نوبه خود، يا لازم است يا ممکن و اگر ممکن باشد برای موجوديت يافتنش به علت لازم ديگری احتياج دارد. بنابراين هستی لازم به طور الزامی بايد وجود داشته باشد تا همه چيز هستی خود را از آن بگيرد. ابن سينا تاييد کرده است که در هستی لازم، هستی و ذات يکی هستند.

طبق استدلال ابن سينا، وجود ابديت هستی الزامی ست. چرا که در يک تداوم زمانی، هر چيز توسط علتی به وجود آمده که خودش علتی ممکن است. بنابراين هميشه می توان به يک علت درونی و سيس يه علت آن علت رسيد و تا بی نهايت ادامه داد. طبق نظر ابن سينا، اگر بخواهيم برای چيزی علتی در نظر بگيريم، بايد آن علت به طور هم زمان با آن چه سبب شده وجود داشته باشد بنابراين علت لازم آن خواهد بود. خلقت از نظر ابن سينا، به اين معنی نيست که موجوديت از يک "تصميم" درونی در زمان مشتق می شود (تصميم الوهی که مشکل چندگانگی را ايجاد می کند) بلکه به اين معنی ست که يک شيء، موجوديتش را از يک علت لازم گرفته است. بنابراين خلقت يک وابستگی در هستی ست نه تداوم زمانی.

الزام ابديت هستی در ديدگاه ابن سينا يعنی اثبات ابديت هستی توسط ابن سينا. به عبارت ساده تر اثبات ابديت هستی يعنی اثبات وجودی ابديت هستی. يس احتمال و امکان در آن راه ندارد. ابن سينا هستی را ابدی می دانست. 

ابن سينا دو دليل برای نادرست بودن نظريه تدوام درونی-زمانی اصل اوليه نسبت به موجوديت جهان ارائه داده است:

۱. اگر در نظر بگيريم که خدا قدرت خلق کردن را قبل از خلقت داشته، اين اشکال وجود خواهد داشت که زمانی معين قبل از خلقت جهان وجود داشته که شامل خدا هم شده است و اين غير ممکن است،

۲. اگر در نظر بگيريم که خدا خلقت را در زمانی غير از زمانی که جهان را خلق کرده است می توانست آغاز کرده باشد،‌ اين اشکال وجود دارد که خالق در زمان معنی از ناتوانی به توانايی رسيده و اين لزوم خلقت بوده که به او چنين امکانی داده است و اين مورد، اشکال دوم اين نظريه است.  

ابن سينا در کتابش نتيجه گرفته که تداوم درونی-زمانی برای خلقت غير ممکن است و خلقت را بايد به صورت يک اشتقاق موجودات از فکر خدا در نظر گرفت چراکه خدا فکری خالص است که به فکر می آيد و فکرش به صورت کار است که همان ذات همه موجودات است.

ابن سينا با اين نظريه، چندگانگی را از اصل اوليه رد کرده است: "او همه چيز را در آن واحد به تفکر در می آورد که به چندگانگی در ماده شکل می گيرد يا در حقيقت ذاتش به فرمهايشان درمی آورد اما اين فرمها از فکر او مشتق می شود." ذات اجسام به دليل آن که فکر شده اند، وجود دارد. جهان از اين فکر که همان اصل اوليه لازم است يديد آمده است.

براي اين که اين اصل دارای يگانگی باشد، ابن سينا از اصل نئو افلوتينی بهره گرفته و در کتابش نوشته است که اشتقاق اول از واحد است که فکر ديگر را مشتق می کند و اين اشتقاق ادامه می يابد و تحت هر فکر، يک کره آسمانی وجود دارد (ابن سينا در مجموع ۱۰ فکر مجزا در نظر گرفته است). طبق اين نظريه نئو افلوتينی، جهان از يک اشتقاق اوليه از فکر الوهی سرچشمه گرفته است.

نظريه متافيزيک ابن سينا چند مشخصه مهم دارد:

۱. ابن سينا يايداری موضوع متافيزيک يعنی هستی همان طور که هست را مطرح کرده است.

۲. هستی، نخستين موضوعی ست که به فکر ما می رسد.

۳. ابن سينا ذات و موجوديت (يا هستی) را از هم متفاوت در نظر گرفته است. اين مورد در متافيزيک يونانی بررسی نشده بود.

۴. خدا هستی لازم است که هستی و ذاتش لزوما در او مرتبط هستند.

۵. جهان (ذات ها) از خدا مشتق شده که خودش فکر می شود.

لازم است اشاره کنم که دور شدن ابن سينا از فلسفه ارسطو را يکی از مزيات فلسفه سينايی می دانند. هرچند که بهتر است وجوه متفاوت هر دو را در نظر گرفت.

* اگر کلمه ذات یا essence را درباه خدا به کار بریم، ذات همان جوهر یا substance  است. ارسطو نیز برای جوهر یا substance چهار معنا در نظر گرفته بود: ١. ذات یا ti esti ٢. فراگیر یا universal ٣. گونه ٤. سوبسترا.

منابع:

۱. برهان  شفا-شیخ الرئیس بوعلی سینا-ترجمه مهدی قوام صفری- انتشارات کتابخانه مرکزی-تهران

۲. فن سماع طبیعی از کتاب شفا- شیخ الرئیس بوعلی سینا- محمد علی فروغی- انتشارات کتابخانه مرکزی-تهران

۳. Avicenne, La Metaphysique Du Shifa,trad. M. Achena et H. Masse, Les Belles Lettres, 1995

۴. Le Statut De La Metaphysique, Alain De Libera, La Philosophie Medievale, PUF, 1993


منبع:http://philosophers.atspace.com/t_ebn_sina.htm

متافیزیک

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 |



learned به معنی دانا، عالم، دانشمند، فاضل، عالمانه است



اخرین مطالب ارسالی


Designed By ParsTheme